تبليغاتX
آرزوهای قشنگ
آرزوهای قشنگ
زوار امام رضا

احوالات دو برادر كه زوار امام رضا عليه السلام بودند

در كتاب عيون الذكاء و تحفه رضويه منقول است ، كه دو برادر بودند، يكى طالب علم و ديگرى ، نوكر حاكم ولايت بود، در سالى آن طالب علم ، عازم زيارت حضرت امام رضا عليه السلام گرديد، و مرد بسيار عابد و زاهد و صاحب تقوى بود، و در وقت سفر به خراسان به خانه برادرش رفت ، تا با او وداع كند،از قضا برادرش در خانه نبود با اهل و عيال برادرش وداع كرد، و عازم خراسان گرديد، و بعد از زمانى برادرى كه نوكر حاكم بود به خانه اش آمد و از رفتن برادرش مطلع گرديد، سوار اسبش شد و عقب برادر به عزم وداع بيرون آمد.در اثناى راه به برادرش رسيده وداع نمود، خواست كه به خانه اش مراجعت كند، ناگاه قلب او نيز مايل زيارت حضرت امام رضا عليه السلام شد، برادر خود و رفقاى ديگر عازم زيارت شد چند منزل كه طى كردند از بس كه اين برادر نوكر خدمت حاكم به اذيت و آزار مردم عادت كرده بود، در طى منازل با رفقاء و زوار بناى اذيت و آزار گذاشت ، و برادر صالح و متقى او هر چند به او موعظه و نصيحت مى كرد، تاثير نمى كرد، و هميشه برادر مومن و صالح به جهت آزار برادرش از زوار و همراهان خود شرمنده مى شد، و اعتراض ها مى كرد.تا اينكه بعد از طى چند منزل همان برادر موذى و ناهموار، ناخوش گرديد، و مدتى گذشت در نزديكى مشهد مقدس وفات نمود، برادرش او را غسل و كفن نمود، و بعد از نماز جنازه اش را به تابوت گذاشت ، با خود برد تا وارد مشهد مقدس شد، و در صحن مقدس منزل گرفت ، و نعش برادر خود را به حرم شريف برد و طواف داد، در همان مكان مقدس دفن نمود، چون شب شد آن برادر صالح بعد از زيارت و نماز به منزل خود آمد، تا اينكه خوابيد در خواب ديد كه به زيارت آن حضرت مشرف شد و بيرون آمد.در جوار صحن مقدس باغى ديد، كه نهايت صفا و انهار و اشجار و ثمرات و عمارات عاليه در آن باغ هست و خدام بسيار در آنجا ايستاده اند، و شخصى در غايت عزت و اقتدار در آن عمارت نشسته و خدمتكاران بسيار در يمين و يسار او صف بسته اند، اين مرد صالح مى گويد: من در اين خيال بودم كه خدايا اين عمارت و خدام از كيست ؟ ناگاه ديدم آن شخص كه در عمارت نشسته بود از جاى خود برخاست با سرعت آمد، و خود را به دست و پاى من انداخت خوب ملاحظه كردم ديدم برادرم است كه او را خودم در روز گذشته دفن كرده بودم ، از روى تعجب گفتم : اى برادر تو نوكر حاكم بودى و به مردم و زوار چه قدر آزار و اذيت مى رساندى ! به چه وسيله به اين درجه و مقام رسيدى ؟ گفت : اين درجه و مقام كه مى بينى همه از بركت تو به من رسيده است ، حالا احوال خود را از اول به تو بيان مى كنم ، بدان كه چون محتضر شدم در نهايت شدت و سختى جان مرا قبض كردند و چون مرا به تابوت گذاشته بر اسب بستى ، تابوت و اسب براى من آتش شد و دو نفر آمدند، كه در نهايت بد منظرى و كريه الصوره و حربهاى آتشين در دست ايشان بود، و مرا عذاب مى كردند.هر چند به شما و ساير زوار التماس نمودم ، فايده نبخشيد و هر شب و روز در آتش و عذاب بودم تا داخل مشهد مقدس شديم ديدم آن دو نفر قدرى از من دور شدند، ليكن در مقابل من ايستادند، باز احوال من مشوش شد هر چند التماس نمودم كه مرا از دست اين دو نفر خلاص كنيد، مفيد نشد.تا اينكه عصر كه شما آمديد و تابوت مرا به روضه مقدسه برده و طواف داديد، ديدم مرد پيرى در روضه نزديك جناب امام رضا عليه السلام نشسته و حضرت امام رضا عليه السلام در بالاى ضريح مبارك قرار گرفته ، سلامش ‍ كردم آن بزرگوار روى مبارك خود را از من برگردانيد، پس آن پيرمرد گفت : التماس كن حضرت تو را ببخشند، من التماس كردم فايده نشد و حضرت به من التفاتى فرمود، تا اينكه شما نوبت ديگر مرا به ضريح مبارك طواف داديد چون به قرب آن پير رسيدم باز به من فرمود: التماس كن باز التماس كن كه حضرت تو را ببخشد و اين حضرت را به جد بزرگوارش قسم بده و الا همينكه تو را از روضه اش بيرون ببرند همان عذابها كه ديدى براى تو خواهد شد، من عرض كردم : يا حضرت امام رضا عليه السلام تو را به حق جد بزرگوارت قسم مى دهم ! كه ديگر تاب آن عذابها را ندارم كه روى مبارك خود را به آن پيرمرد كرد و گفت : اينها نمى گذارند كه ما روى شفاعت داشته باشيم ، پس كاغذى با دو انگشت مبارك خود باز فرموده و به من داد، همينكه مرا از روضه مقدسه اش بيرون كرديد، ديدم اين خدمتكاران در پيش روى من هستند، و فرياد كردند، كه اين شخص آزاد كرده حضرت امام رضا عليه السلام است و مرا به اين باغ و عمارت كه مى بينى آوردند و ديگر روى آن دو نفر را كه مرا عذاب مى كردند، نديدم .حالا در اين استراحت و نعمت مى باشم و اينها همه از شفقت و مهربانى تو است كه به من كردى كه اگر تو مرا به اين روضه مباركه نمى آوردى و سه مرتبه طواف نمى دادى من هميشه در آن عذاب بلكه بدتر از آن گرفتار مى بودم ، پس آن مرد طالب العلم مى گويد:چون از خواب بيدار شدم ميل و محبت من به زيارت آن حضرت خيلى زياد گرديد، و اميدوارى من به شفاعت آن بزرگوار و ساير ائمه عليه السلام بالمضاعف قوى باشد.

 

 

                                            

 

|+| نوشته شده توسط مونس جان در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 ساعت 19:52 |

سنگهای بهشتی

 

از امام محمد باقر روایت شده است که :

سه سنگ از بهشت به دنیا آمده است :

سنگ اول که از بهشت آمده سنگ جر الاسود است.اول سنگی که به زمین آمده حجر الاسود است ، که آدم با خودش    از بهشت آورده است.رنگ آن از برف سفید تر بود به خاطر گناهان فرزندان آدم سیاه شد.در حدیث دیگر که در   یازدهم بحار است که از حضرت صادق (ع) می فرماید:

حجر الاسود ملکی بود از عظمای ملائکه در عالم عهد و میثاق اول که، به یگانگی خدا و نبوت محمد(ص) و وصایت علی (ع) اقرار کرد که خداوند او را امین خود گردانید و طومار اقرار خلق را به آن سپرد.

تا وقتی که توبه ی آدم قبول شد.خداوند آن ملک را به صورت دره ی بیضایی  یعنی سنگ بسیار سفید از آسمان انداخت.

همین حجرالاسود در روز قیامت می آید و حال آنان که زبان ناطق چشم بینا دارد شهادت می دهد برای هر کسی که به حج رفته. و او را ملاقات کرده . برای حجر الاسود خصایصی است که برای سنگ های دیگر نیست.

یکی آن که از ارکان حج است و استلامش از برای حاجی واجب است.دیگر آنکه ، به منزله ی دست خداست هر   که می خواهد باخدا  بیعت کند باید حجر الاسود را استلام کند و آن را ببوسد.یکی آن که روز قیامت  شهادت می دهد از برای حاجیانی که به مکه مشرف شدند.یکی دیگر از خصایص این حجر این است که معصوم باید او را نصب کند. و از زمانی که این حجر از بهشت آمده است و حضرت آدم او را نصب کرده تا حال چند مرتبه افتاده است و هر دفعه   پیغمبر و امام او را نصب کرده است یک مرتبه در طوفان نوح بود که خانه خراب شد و خدا جبرئیل را فرستاد حجر   را در کوه ابوقبیس پنهان کرد، که از غرق شدن محفوظ بماند و مستور و پنهان بود تا وقتی که حضرت ابراهیم (ع)    از بنای خانه فارغ شد خداوند او را به موضع حجر دلالت نمود،پس حضرت ابراهیم حجر را از کوه بیرون آورد و در موضعی که الان نصب است قرار داد.یک مرتبه هم ،قبل از بعثت رسول الله (ص) بود که سیل عظیمی در مکه معظمه  آمد و یک گوشه ی از خانه خراب شد و حجر افتاد بعد از تعمیر خانه، آمدند حجر را در جای خود نصب کنند،میان  قبایل عرب در نصب حجر مشاجره و منازعه شد پس آن حضرت به جهت رفع نزاع میان آنها عبای خود را پهن      کرد و به دست مبارک حجر را برداشتند و در عبا قرار دادند وبعد فرمودند : اطراف عبا را روسای قبایل عرب    گرفتند و بلند کردند تا محاذی و مقابل مکان حجر که رسید از میان عبا حجر را برداشت و در جای خود نصب کرد.دفعه ی دیگری که حجر الاسود  افتاد زمانی بود که عبدالله زبیر در مکه خروج کرد عبد الملک مروان حجاج بن یوسف  ثقفی را به جنگ عبدالله ،فرستاد.عبدالله هم پناه برد به خانه کعبه حجاج ملعون امر کرد خانه را بر سرش کوبیدند     حجر افتاد. امام زین العابدین (ع) تشریف آوردند و حجر را از آنها گرفتندو بسم الله گفته و نصب کردند و در مکان   خود قرار گرفت .اما دفعه آخر که حجر افتاده و نصب شده و دیگر تا به حال نیفتاده  در غیبت صغری امام زمان (عج) بوده است که سرانجام توسط امام زمان (عج) نصب شد.

|+| نوشته شده توسط مونس جان در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 ساعت 20:47 |

آیۀ الکرسی

آیا می دانید؟                           (       موضوع : آیۀ الکرسی       )

آیۀ الکرسی نام یک ایه است که با ( الله لا اله الا الله ) آغاز می شود و با ( هو العلی العظیم ) پایان می یابد و دو ایه ی بعد از آن جز آیۀ الکرسی نمی باشد گرچه در بعضی از موارد به خواندن آن هم تاکید شده است.

آیۀ الکرسی:

عظیم ترین، برترین،پرفضیلت ترین، شریف  ترین  آیه ی قرآن است که قرائت ان باعث دفع غم و اندوه ، دفع مشکلات و سختی ها، دفع شیطان، دفع چشم زخم و تقویت حافظه است.امنیت در سفر ، برآورده شدن حاجات، حفظ مال و جان، آمرزش اموات، عزت و بزرگواری، شفای بیماران، افزایش برکت و رزق و روزی و خلاصه خلاصی از آتش جهنم  می شود.                                                                  (بحار الانوار. علامه مجلسی )

عکس العمل شیطان در هنگام نزول آیۀ الکرسی :

زمانیکه آیۀ الکرسی نازل شد ابلیس ترسید و به قومش گفت :امشب حادثه ای بزرگ اتفاق افتاده است.باشید تا من عالم   را بگردم و متوجه حادثه شوم که چه بوده است .

آیۀ الکرسی سید ایات قران است:

در روایتی امده است روزی از اصحاب پیامبر اکرم (ص) در مسجد رسول اکرم (ص) نشسته بودند و از فضائل  قران یاد می کردند. که کدام آیه افضل و بهتر است؟! یکی می گفت :اخرین ایه ی سوره ی توبه و یکی می گفت : اخرین ایه ی سوره ی اسراء دیگری می گفت سوره ی مریم و دیگری می گفت سوره ی طه.حضرت علی (ع) فرمودند:  شما از آیۀ الکرسی چه می دانید ؟ من از رسول خدا (ص) شنیده ام که فرمودند: حضرت آدم (ع) سید انسان هاست. من سید عربم. سلمان فارسی سید فارس است.صهیب سید روم است .بلال سید حبشه است.طور سینا سید کوه هاست. درخت سدر سید درختان است.ما ه های حرام سید ماه هاست.روز جمعه سید روزهاست.قران سید سخن هاست . سوره ی بقره سید قرآن است.و آیۀ الکرسی سید سوره ی بقره است. در این ایه پنجاه کلمه و در هر کلمه پنجاه برکت.                                                                         (تفسیر گازر.ج 1. ص 327)

آیۀ الکرسی سید قران است :

در ترجمه ی فارسی تفسیر طبری هم آمده است : روزی حضرت علی (ع) نزد پیغمبر (ص) آمد پیامبر به او گفت:  یا علی ! من سید عربم و مکه سید شهر هاست کوه سینا سید تمام کوه هاست. جبرئیل سید فرشتگان و فرزندان توحسن (ع) و حسین (ع) سید جوانان اهل بهشتند. قرآن سید همه ی کتاب هاست و در سو ره ی بقره  یک آیه است که آن آیه پنجاه کلمه است هر کلمه ای پنجاه برکت است و ان آیۀ الکرسی است.

                                                                        (قرآن کریم . ترجمه ی بهاء الدین   خرمشاهی است )

اهمیت و عظمت آیۀ الکرسی :

رسول اکرم (ص) خطاب به حضرت امیر المومنین علی (ع) فرمودند : یا علی! این آیه را به فرزندان ، همسایگان و همگان بیاموز . چرا که این ایه از تمام آیات نازل شده با عظمت تر است.               (تفسیر روض الجنان.ج 3 )

قرآن برتر است یا تورات ؟

روایت شده است که از پیامبر اکرم (ص) پرسیده ند که : قرآن برتر است یا تورات ؟ حضرت فرمودند: که در قر آن آیه ای است که از تمام کتابهایی که خداوند متعال بر پیامبرانش نازل کرده است بهتر و برتر و والاتر است و آن  آیۀ الکرسی است.                                                                                           (ادب اللسان ص 113)

آیۀ الکرسی در لوح الهی :

رسول خدا (ص) فرمودند: در شب معراج دولوح را دیدم. که در یک لوح سو ره ی حمد و در لوح دیگر کل قر آن نوشته شده است .که سه نور از آن می درخشید. گفتیم: ای جبرئیل!این نور ها چیست؟ جبرئیل در جواب گفت: آن سه  نور یکی سوره ی توحید و یکی سوره ی یاسین ، و دیگری  آیۀ الکرسی  است.    

                                                                                                    (مفاتیح الجنان ص290.291)

 

|+| نوشته شده توسط مونس جان در شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت 17:16 |

نجوای رمضان
حلول ماه مبارک رمضان مبارک

 

نجوای رمضان

نجوای رمضان ترنم آوای قر آن را شکوه می بخشد. نغمه های مناجات شهید رمضان شب های تاریک آن را روشن می گرداند تا عابدان و زاهدان ،صالحان ومومنان بر سفره ی میهمانی خداوند نعمت و روزی  معنوی فراوان برگیرند.

ماه رمضان هر سال تکرار می شود تا اندرون از طعام خالی داریم و با دریافت نور معرفت به سوی مبدا نور به پرواز در آییم و از خاک به افلاک برگشاییم و به تماشاگه راز بنشینیم.

رمضان و قرآن پیوند نا گسستنی با یکدیگر دارند و امام علی (ع) شهید رمضان تجلی و تبلور این پیوند است تا پیروان راستین به  تاسی از او قدم طاعت بردارند و سر عبادت فرو گذارند.

                                                                                                               التماس دعا

|+| نوشته شده توسط مونس جان در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت 18:3 |

مهدی (عج)
 

سلام

میلاد با سعادت حضرت مهدی موعود (عج) رو به شما دوستان خوبم و خانواده ی محترمتان  تبریک می گویم.

وظایف شیعه در عصر غیبت امام زمان (عج):

دعا نمودن برای جلوگیری از فراموشی یاد آن بزرگوار

مقدم شمردن خواسته ی آن حضرت ( عج )بر خواسته ی خود

بزرگداشت آن اماکنی که بر قدوم آن حضرت زینت یافته اند

احترام کردن نزدیکان و منسوبین به آن حضرت(عج)

خاشع بودن بدن در زمان یاد آن بزرگوار

پیوسته به یاد آن بزرگوار بودن

و...........

مهدی (عج)

|+| نوشته شده توسط مونس جان در سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 16:53 |

زیبا ترین های عالم

 

 سلام

بابت تاخیر شرمنده ام

از تمامی دوستان خوبی  که به من سر زدند تشکر می کنم .آقای شیر علی خواسته بودند که در مطالبم تنوع ایجاد کنم  به همین خاطر من هم این بار متن کوتاهی گذاشتم. اگه فکر می کنید که مطالبم کسل کننده شده بهم بگید تا کمی تغییرات بدم.

زیبا ترین های عالم

زیبا ترین شروع : بسم الله                                 زیبا ترین سلسله : انبیاء

زیبا ترین  دین : اسلام                                      زیبا ترین بانگ : تکبیر

زیبا ترین خانه : کعبه                                       زیبا ترین حرکت :شهادت

زیبا ترین عمل : عیادت                                    زیبا ترین لباس : احرام

زیبا ترین چشمه : زمزم                                    زیبا ترین ندا : فطرت

زیبا ترین دوست : کتاب                                    زیبا ترین عهد : وفا

زیبا ترین روز : جمعه                                      زیبا ترین زینت : ادب

زیبا ترین  ناله : نیایش                                      زیبا ترین بیابان : عرفات

زیبا ترین جنگ : جنگ با نفس                           زیبا ترین میعاد : معاد

زیبا ترین کلام : لا اله الا الله                              زیبا ترین ستون :دین

زیبا ترین آوا : اذان                                         زیبا ترین سنگ : حجر الاسود

زیبا ترین شب : قدر                                        زیبا ترین خاک : تربت

زیبا ترین رحمت : باران                                  زیبا ترین سرمایه : زمان

زیبا ترین کلمه : محبت                                    زیبا ترین زمین : کربلا

زیبا ترین لحظه : پیروزی                                زیبا ترین ابزار : قلم

زیبا ترین سوره : حمد                                     زیبا ترین حرف : حق

زیبا ترین آغوش : آغوش مادر                          زیبا ترین کوشش : فی سبیل الله

زیبا ترین نیکی : نیکی به پدر و مادر                  زیبا ترین انسان : پیامبر اکرم (ص)

زیبا ترین پارسا : امام علی (ع)                         زیبا ترین مادر : حضرت فاطمه (س)

زیبا ترین شهید : امام حسین (ع)                        زیبا ترین استاد : امام صادق (ع)

زیبا ترین زندانی : امام موسی بن جعفر (ع)         زیبا ترین منتقم : حضرت مهدی (عج)

زیبا ترین سخنگو : حضرت زینب (س)               زیبا ترین عمو : حضرت ابو الفضل (ع)

زیبا ترین آواره : سلمان                                   زیبا ترین غنچه : حضرت علی اصغر (ع)

زیبا ترین پرچمدار : حضرت عباس (ع)              زیبا ترین بنا : حضرت ابراهیم (ع)

زیبا ترین صابر : حضرت ایوب (ع)                  زیبا ترین مهاجر : هاجر

زیبا ترین قربانی : اسماعیل                              زیبا ترین پیرمرد : حبیب بن مظاهر

|+| نوشته شده توسط مونس جان در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 9:29 |

محمد(ص)و علی(ع)

سلام

ستایش خدا ی مهربان و کردگار روزی رسان و بنده پرور را که باز هم به من توفیق داد تا به محضر شما دو ستان خوبم برسم.بحث نماز گسترده تر از آن چیز هایی است که من به آنها پرداختم اما به همین مقدار کفایت می کنم امیدوارم که استفاده کرده باشید.امروزبا کتاب جدیدی آشنا شدم که داستانهای کوتاه بسیار جالبی داشت چند نمونه از انها را در این پست و چند پست آینده می گذارم امیدوارم که مورد قبول و استفاده ی شما دوستان خوب و همراهان همیشگی ام قرار گیرد.

نام کتاب :داستانهايى از انوار آسمانى  ـ مؤ لف : ر – يوسفى

 

حكايت عمامه اى كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله به اعرابى بذل فرمود

 

در كتاب مفتاح الجنة روايت است كه روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله در بالاى منبر موعظه مى فرمود، اعرابى دال شد كه هر دو چشمش كور بود، بعد از سلام عرض كرد، يا رسول الله گرسنه ام ، مرا سير نما، و هفتاد دينار قرض دارم قرضم را نيز ادا كن .
حضرت در آن وقت چيزى نداشت رو به اصحاب كرده فرمود: اين اعرابى را خشنود كنيد و قرض او را بدهيد، همه اصحاب ساكت شدند، تا سه مرتبه حضرت تكرار فرمود و هر مرتبه سكوت كردند و كسى به اعراب چيزى نداد.
بعد از آن،آن بزرگوار عمامه مباركش را از سر برداشته به آن اعراب داد، آن را به تعظيم تمام گرفته و بوسيد و به ديده هايش ماليد فى الفور هر دو چشمشمانند نرگس شهلا روشن شد، بعد بر شكمش ماليد سير شد خواست از مسجد بيرون رود، همه اصحاب بيرون رفتند، و به اعرابى گفتند: ما قرض ‍ تو را مى دهيم ، عمامه رسول خدا صلى الله عليه و آله را به ما بده .راضى نشد مقدار پول را زياد كردند، و تا هفتاد هزار دينار رسانيدند، باز راضى نشده گفت : اول شما هفتاد دينار نداشتند.
بالاخره اعرابى عمامه را به سينه چسبانيده و از مسجد بيرون رفت همينكه خواست ، از در دروازه مدينه بيرون شود ناگاه عبدالله بن سلام كه به قصد تجارت به شام رفته بود و چهل بار شتر از متاع شام مى آورد، وارد دروازه مدينه شد، ديد، از دور يك نفر مى آيد، و نورى از طرف او، به آسمان ساطع مى شود، درست نظاره كرد ديد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و على المرتضى عليه السلام نيست متحير شد.
قدرى نزديك شد ديد اعرابى است كه عمامه اى را به سينه چسبانيده ، و از آن عمامه نور ساطع مى شود، پرسيد: اى اعرابى ، اين چه عمامه اى است و از كيست ؟ گفت : از رسول خدا صلى الله عليه و آله است و ماجرا را ذكر نمود، آن مؤ من مخلص گفت : يك شتر با بارش مى دهم اين عمامه را به من بده . گفت : نمى دهم و از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله هفتاد هزار دينار دادند، من ندادم !
عبدالله تعداد شتر را زياد كرد راضى نشد، تا اين كه گفت : اين چهل شتر را با بارشان به تو ميدهم ، اين عمامه را به من بده ! كه ديگر شترى ندارم ، مگر اين شترى كه الان سوار آن هستم ،اعرابى گفت:  او را نيز بده ، تا عمامه را به تو بدهم عبدالله شتر سوارى خود را نيز داد عمامه را اعرابى گرفت . اعرابى با شترها روانه راه خود شد، و عبدالله عمامه را برداشته به مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده ديد كه هنوز آن جناب در بالاى منبر است كيفيت را به عرض رسانيد، پس حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: هر حاجت كه دارى از خداى تعالى بخواه ، عبدالله عمامه را بالاى دستهايش به درگاه الهى بلند كرد، عرض كرد: خدايا تو را قسم مى دهم به صاحب اين عمامه كه جميع گناهان مرا بيامرزى در آن حال جبرئيل به حضرت رسول صلى الله عليه و آله نازل شده عرض كرد، يا رسول الله خدا به تو سلام مى رساند، و مى فرمايد: به عبدالله بگو كه چرا بخيلى اگر از خدا آمرزش گناهان جميع انس و جن را سوال مى كردى و خدا را به صاحب اين عمامه قسم مى دادى هر آينه همه ايشان را مى آمرزيدم.

 

هفده قدم از مدينه به تبوك

از يونس بن اسحاق مرويست گفت از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله چون اراده غزوه تبوك كرد حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام را خليفه و جانشين خود نمود، و رفت .پس منافقان زبان طعن به آن حضرت گشودند مى گفتند كه : حضرت رسول صلى الله عليه و آله چون على را نمى خواست و مصاحبت على بر طبع شريفش گران بود، از اين جهت على را در مدينه گذاشته است .آن حضرت شماتت منافقان را شنيده از مدينه بيرون رفت ، در يكى از منازل به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله مشرف شده اظهار شماتت منافقان را به حضرت كرد، حضرت رسالت ، شاه ولايت را دلدارى داده به مدينه برگردانيد، و در آن سفر بر لشكر حضرت رسول صلى الله عليه و آله شكست رسيد.همه لشكريان از خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرار نمودند. جبرئيل نازل شده و عرض كرد: يا رسول الله حق تعالى به شما سلام مى رساند و بشارت نصرت را به شما ميدهد اگر خواهى جمعى از ملائكه حاضر شده مدد نمايند، و خواهى على بن ابيطالب عليه السلام را براى امداد اهل دين طلب نما تا حاضر شود و به زور و بازوى خود لشكر مخالفان را از هم بدرد.حضرت رسول صلى الله عليه و آله حضور على عليه السلام را اختيار نمود، جبرئيل عرض كرد: يا رسول الله رو به سمت مدينه كرده بگو )) يا اباالغيب ادركنى (( سلمان (ره ) مى گويد: من در آن روز در خدمت اميرالمؤ منين عليه السلام بودم ، و در يكى از باغهاى مدينه ، حضرت امير عليه السلام در بالاى درخت خرما بود، و من در پائين درخت ، خرماها، را جمع مى كردم .ناگاه شنيدم ، كه حضرت از بالاى درخت گفت : (( لبيك لبيك)) اينك رسيدم ، و به پائين تشريف آورده ، آثار غضب در جبين مباركش مشاهده كردم ، و ديدم قطرات اشك چشم به رخسار مباركش جاريست ،عرض ‍ كردم : يا اميرالمؤمنين سبب اندوه و گريه ات چيست ؟ فرمود: يا سلمان لشكر اسلام شكست يافته و رسول خدا صلى الله عليه و آله را محنت و غصه دست داده و مرا مى طلبد، پس داخل حجره خاتون عالم شد خبر به آن سيده داد و بيرون آمده به من فرمود: اى سلمان من هر كجا كه قدم مى گذارم تو نيز قدم بگذار پس من نيز قدم از اثر قدم آن حضرت برنداشتم تا در گام هفدهم ، خود را در ميان لشكر رسول صلى الله عليه و آله ديدم .پس حضرت امير عليه السلام آوازه داده و حمله بر لشكر دشمن كرده جميع مخالفان ومنافقان چون گله اى رو به فرار نمودند و شكست يافتند، پس بعد از شكست يافتن دشمنان فتح و پيروزی به لشكر اسلام روى داد باز حضرت امير عليه السلام به طريق سابق با هفده قدم به مدينه بازگشتند.

|+| نوشته شده توسط مونس جان در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 15:3 |

سلام

ادامه ی بحث نماز رو براتون گذاشتم.امیدوارم که استفاده کنید.این پست کمی طولانی شد اما از اون جایی که بحث شیرینی است فکر نمی کنم ثقیل باشه.

 

چگونه عبادت كنيم ؟ 
مگر نه اينكه نشانى هر خانه را بايد از صاحب خانه گرفت ؟ و مگر نه اينكه در هر ضيافت و مهمانى ، بايد نظر ميزبان را مراعات كرد؟
عبادت ، حضور در برابر آفريدگار است و نشستن بر سر مائده هاى معنوى كه او براى بندگان خود فراهم كرده است .
پس ، چگونگى عبادت را هم از او بايد فراگرفت و به دستور او عمل كرد و ديد كه او چه چيز را عبادت دانسته و عبادت را به چه صورت از ما طلبيده است ؟
غير از شكل ظاهرى عبادات ، به خصوص نماز كه بيشتر در چگونگى آن سخن خواهيم گفت ، محتواى عبادت را بايد از ديد اولياى دين و متن مكتب شناخت و به كار بست .
بهترين عبادت ها آن است كه :
1 .آگاهانه باشد. 
دو ركعت نمازِ انسان آگاه و دانا، از هفتاد ركعت نماز شخص نادان برتر است . و عبادت كننده ناآگاه ، همچون الاغ آسياب است كه مى چرخد ولى پيش ‍ نمى رود.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: كسى كه دو ركعت نماز بخواند و بداند با كه سخن مى گويد، گناهانش بخشيده مى شود.در اين صورت است كه نماز، معراج روح مى شود و عامل بازدارنده از فساد و موجب قرب به خدا مى گردد.
2.عاشقانه باشد 
آنچه موجب نشاطروح در عبادت مى شود وعابداز پرستش خود لذّت مى برد، عشق به اللّه و شوق به گفت وگوى با اوست .
عبادت هايى بى روح و از روى كسالت و سستى و خمودى ، نشانه نداشتن شور و شوق نيايش و نجوا با پروردگار است . در دعا مى خوانيم... وَ اجْعَلْ نِشاطِى فى عِبادَتِكَ
خداوندا! نشاط مرا در عبادت خودت قرار بده .
آنان كه از عبادت لذّت نمى برند، همچون بيمارانى هستند كه از غذاى لذيذ، لذّت نمى برند.
اگر اين شوق وعشق باشد، ديگر چندان نيازى به تبليغ ، تشويق و تحريك از بيرون نيست ، بلكه انگيزه درونى انسان را به عبادت وامى دارد و آنگونه كه براى ديدار شخصيت معروف ومحبوبى ، لحظه شمارى مى كنيم واز آن ديدار، مسرور مى شويم ، از عبادت هم به وجد و نشاط مى آييم .
براى عاشقان ، شنيدن صداى اذان اعلام فرا رسيدن لحظه ديدار است . پيامبر اسلام به بلال مى فرمود: اَرِحْنا يا بلال اى بلال ! ما را از غم و تلخى نجات بخش . اين شوق زايد والوصف آن حضرت را به نماز مى رساند.
3 .خالصانه باشد
هيچ چيز همچون ريا و خودنمايى و مردم فريبى ، آفت عبادت نيست . از طرف ديگر، هيچ چيز چون خلوص ، ارزش آفرين عبادت و نماز نيست . البتّه داشتن اخلاص در عبادت بسيار دشوار است ، و دل و جان را از تهاجم وسوسه هاى ابليسى رهاندن ، رنجى بزرگ دارد و همتى بلند و اراده اى نيرومند مى طلبد. عبادت تا خالص ‍ نباشد، در درگاه الهى پذيرفته نيست و تنها پيشانى بر زمين سودن و قرائت صحيح داشتن و در صف اوّل جماعت ايستادن و ... ملاك نيست . بايد نماز و بندگى از رنگِ ريا پاك و به رنگِ الهى صبغة اللّه  آراسته باشد تا به خدا برسد. تعبير قرآن چنين است : وَمَآ اءُمِرُوَّاْ إِلا لِيَعْبُدُواْ اللّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ
هيچ دستور عبادى براى مردم نيامده مگر آنكه امر به اخلاص در آن شده است .
4 .خاشعانه باشد

خشوع ، حالت قلبى انسان در عبادت و نتيجه توجّه كامل به مقام بندگى در آستانِ الهى است . آنكه نياز و عجز خود را مى داند و عظمت و كمال الهى را مى شناسد و در عبادت ، خود را در برابر آن خداى بى همتا و آگاه مى يابد. حالتى متناسب با اين حضور پيدا مى كند، در اين حالت قلب ، خاشع مى شود، نگاه افتاده مى گردد و توجّه از هر چيز ديگر بريده و به معبود متوجّه مى شود.
قرآن در توصيف مؤ منان و عبادت شان مى فرمايد: الَّذِينَ هُمْ فِى صَلاَ تِهِمْ خَشِعُونَ در نمازشان خاشع اند.
اين حالت ، محصول آن توجّه است ، در حديث مى خوانيم : اُعبُدِ اللّهَ كَاءَنَّكَ تَراهُ خدا را چنان عبادت كن كه گويا او را مى بينى .فَصَلِّها لِوَقتِها صَلاةَ مُوَدَّعٍ
چنان نماز را در وقت خودش بخوان كه گويا آخرين نماز است . يعنى همواره اين حالت را داشتن كه گويا فقط براى همين يك نماز، فرصت باقى است .
5 .مخفيانه باشد
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:اَعظَم العبادة اَجرا اَخفاها پاداش عبادتى بيشتر وبزرگتر است كه مخفى تر باشد. اين براى آن است كه عبادت (به خصوص عبادت هاى مستحب ) در حضور جمع ، زمينه بيشترى براى تظاهر وريا دارد.
البتّه اين در مواردى است كه اسلام ، خود امر به عبادت آشكار نكرده باشد، همچون نمازجماعت در مسجد كه از نماز فرادى در خانه برتر است .
شيطان ، دشمن رستگارى انسان است و سوگند خورده است كه همواره در راه انسان ، چاه گمراهى بكند و پرتگاه گناه پديد آورد و انسان را مانند خودش جهنّمى كند. از اين رو، براى تباه ساختن عمل انسان ، دام مى گسترد و عبادت او را فاسد مى كند. يا از راه ريا و خراب كردن نيّت . يا پديد آوردن عُجب و خودپسندى به خاطر عبادت . يا از طريق سلب توفيق از انسان . و ... يا از راه كشاندن به گناه ، كه موجب تباه شدن و هدر رفتن زحمت انسان در طريق بندگى مى شود.
همچون كشاورزى كه محصول زحمت هاى طاقت فرسايش ، با جرقه اى مى سوزد و دود مى شود، و يا جامى از آب زلال كه با افتادن حشره يا ريختن خاك در آن ، آلوده مى شود.

 

|+| نوشته شده توسط مونس جان در سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 8:54 |

امام علی (ع)

سلام

میلاد با سعادت امام علی (ع) را شما دوستان خوبم و تمامی  مسلمانان جهان تبریک  می گویم.

دلم نیومد برای این مناسبت بزرگ آپ نکنم این پست رو اختصاص  دادم به میلاد حضرت علی (ع) و پست بعدی ادامه ی موضوع نماز رو پی میگیرم.

 

امیر المومنین (ع) و شهادت

وصیت هایی  از امام علی  علیه السلام

 

وقتی حضرت علی (ع) مشاهده کرد که دخترش ام کلثوم خیلی گریه می کند.او را دلداری دادند و فرمودند: اکنون فرشتگان آسمان و پیامبران الهی صف کشیده اند و به استقبال  من برای انتقال به جهان دیگر آمده اند وپیامبر(ص) می فرمایند: به سوی ما بیا که اینجا از آن جایی که تو هستی بهتر است.

ونیز فرمودند:بدن من را شب غسل دهید و حنوط کنید و دنبال تابوت را بگیرید،جلوی آن خود حرکت می کند.شما دنبال آن رابگیرید.هر جا روی زمین قرار گرفت در آنجا سنگ سفیدی می یابید.آن را جا به جا کنید،قبر آماده ای نمایان خواهد شد.آن را نوح پیامبر (ص) برای من آماده کرده ،جسدم را در آن قرار دهید.آنگاه که خشد های لحد را گذاشتید و لحد کامل شد،اولین خشتی را که گذاشته بودی بردار و مرا جست و جو کن ،مرا نخواهی یافت.

 

آخرین سخن امام علی (ع) :( نهج البلاغه،خطبه ی 149 پیرامون مرگ)

ای مردم هر کس در عین این که از مرگ فرار می کند آن را ملاقات می کند و واپسین روز عمر آدمی که پایان حیات اوست به طرف مرگ رانده  می شود و فرار از مرگ نزدیک شدن به آن است بسا روزهایی که در جست و جوی راز نهانی  این امر را پشت سر گذاشتم ولی خداوند آن را پوشیده داشت،هیهات! علم به حقیقت این امر(مرگ) نهفته است و برای هیچ کس آشکار نخواهد گشت.

 

اما وصیت من به شما :

پس هرگز به خدا شریک قرار ندهید.و سنت پیامبر اکرم (ص)  را ضایع نکنید.این دو ستون را بر پا دارید و این دو چراغ را روشن نگاهدارید.با عمل به این دو تکلیف اساسی برای شما سرزنشی متوجه نیست مادامی که متفرق نشوید.برای هر انسانی از شما به اندازه ی تواناییش تکلیف شده و باید برای ادای آن بکوشد.

من تا دیروز با شما بودم و امروز عبرتی برای شما هستم و فردا از شما جدا می شوم خداوند مرا و شما را ببخشاید.

 

درد دل امام علی (ع) با چاه:

خدایا!چگونه تو را بخوانم در حالی که تو را عصیان کرده ام؟ و چگونه تو را نخوانم در حالی که معرفت و محبت تو در دلم جایگزین شده است؟دستی را به سوی تو گشوده ام که انباشته از گناهان است و چشمی به سوی تو دوخته ام که از امید لبریز است.خدایا! تو صاحب عطایا و بخشش ها هستی و من اسیر خطاها و لغزش ها.

 

|+| نوشته شده توسط مونس جان در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت 20:48 |

                          الهی و ربی من لی غیرک

ريشه هاى عبادت  


.1 عظمت خدا 
برخورد با يك شخصيت برجسته ، انسان را به تواضع وا مى دارد، ديدار با يك دانشمند بزرگ ، آدمى را به تكريم و احترام وا مى دارد، چون كه انسان در برابر عظمت و دانش آن شخصيت و اين دانشمند، خود را كوچك و كم سواد مى بيند.خداوند، مبداء همه عظمت ها و جلال ها است . شناخت خدا به عظمت وبزرگى ، انسان ناتوان وحقير را به كُرنش وتعظيم در برابر او وامى دارد.
.2 احساس نياز و وابستگى 
انسان ، عاجز، نيازمند و ناتوان است و خداوند، در اوج بى نيازى و غناى مطلق ، و سر رشته دار امور انسان هاست . اين هم عاملى است ، تا انسان در برابر خداوند بندگى  كند.
3 .سپاس نعمت  
توجه به نعمت هاى بى حساب و فراوانى كه از هر سو و در هر زمينه ما را احاطه كرده ، قوى ترين انگيزه را براى پرستش پروردگار ايجاد مى كند. نعمت هايى كه حتّى پيش از تولّد شروع مى شود و در طول زندگى همراه ماست و در آخرت هم (اگر شايستگى داشته باشيم ) از آن بهره مند خواهيم شد. قرآن به اين نكته اشاره كرده و به مردم زمان پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
))فَلْيَعْبُدُواْ رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ الَّذِىَّ اءَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَءَامَنَهُم مِّنْ خَوْف(( بايد خداى كعبه را عبادت كنند، خدايى كه آنان را از گرسنگى نجات داد و از ترس ، ايمن ساخت .
.4 فطرت  
در سرشت انسان ، پرستش و نيايش وجود دارد. اگر به معبود حقيقى دست يافت ، كه كمال مطلوب همين است ، و اگر به انحراف و بيراهه دچار شد، به پرستش ‍ معبودهاى بدلى و باطل مى پردازد. بت پرستى ، ماه و خورشيد پرستى ، گوساله و گاو پرستى ، نمونه هايى انحرافى است كه وجود دارد، كسانى هم پول و مقام و همسر و ماشين و مدال و ... را مى پرستند.
انبيا آمده اند تا فطرت را در مسير حق ، هدايت كنند و انسان را از عبادت هاى عوضى نجات بخشند. حضرت على عليه السلام در مورد بعثت رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
))فَبَعَثَ اللّهُ مُحَمَّدا بِالْحَقَّ لِيُخرِجَ عِبادَهُ مِنْ عِبادَةِ الاوثانِ اِلى عِبادَتِهِ (( خداوند حضرت محمّد صلى الله عليه و آله را برانگيخت ، تا بندگانش را از بت پرستى به خدا پرستى  دعوت كند.
روحِ عبادت در فطرت انسان نهفته است و اگر درست رهبرى نشود به عبادت بت و طاغوت مى گرايد. مثل ميل به غذا كه در هر كودكى هست ، ولى اگر راهنمايى نشود، كودك خاك مى خورد و لذّت هم مى برد. بدون هدايت صحيحِ اين گرايش ‍ فطرى نيز، انسان به عشق هاى زودگذر پوچ يا پرستش هاى بى محتواى انحرافى دچار مى شود.

  ادامه دارد

 

|+| نوشته شده توسط مونس جان در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 8:52 |

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ????????????????????????????????????????????????? ?????????????????????????????????????????? ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ??????????????????????????

بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد